راههای پرورش خلاقیت و اهمیت آن
به یارى خلاقيت بود كه انسان توانست پس از حدود 50 هزار سال غارنشينى، جريان تحولى را به راه اندازد كه تمدنساز شود. البته روند تحول قرنها كند يا كمشتاب بود، ولى از دو سدهي پيش با اختراع روش علمي و همگرايى دو موج بنيانكن انقلاب علمى و انقلاب صنعتى، تحول تمدن بشرى شتاب گرفت.
ميتوان نگاهى يكسويه به خلاقيت داشت و آن را مهمترين موهبتى دانست كه بشر را در مسير تحولى پرشتاب و برگشتناپذير قرار داده است و با آهنگى تكامليابنده به پيدايش چند دورهي تمدنى منجر شده است؛ يا بهعكس، خلاقيت را نفرينى برشمرد كه مجازات انسان در برابر انتخابِ راهِ خوردن ميوه دانايى و رانده شدن از آسايش جاودانه زندگى در بهشت باشد.
اما ميتوان خلاقيت را با نگاهى دوسويه نيز مورد تحليل قرار داد؛ به اين معنا كه خلاقيت را استعداد و توانايياى در انسان تعريف كرد كه جامعهي بشرى را در موقعيتى قرار داده است كه به معناى واقعى كلمه مسئلهآفرين است: هم موهبت و هم نفرين است؛ هم نجاتبخش و هم دشوارساز است. در اين مقاله، نگاهى دوسويه حاكم است و از چنين منظرى خلاقيت مورد بحث قرار ميگيرد.
دستاوردهای مادى خلاقيت
به يارى خلاقيت بود كه انسان توانست پس از حدود 50 هزار سال غارنشينى، جريان تحولى را به راه اندازد كه تمدنساز شود. البته روند تحول قرنها كند يا كمشتاب بود، ولى از دو سدهي پيش با اختراع روش علمي و همگرايى دو موج بنيانكن انقلاب علمى و انقلاب صنعتى، تحول تمدن بشرى شتاب گرفت و تا بدانجا پيش رفت كه امروز شتاب مهارناپذير آن، دغدغهها و نگرانيهايى جدى پديد آورده است. بهويژه در دهههاي اخير، دورنماى گسستهايى نوظهور در روندهاى تكاملى پديدهها، به طرزى نگرانكننده در افق آينده ظاهر شده است. متأسفانه، انسان نه تنها هنوز فهم درستى از اين گسستها ندارد، بلكه براى مواجهه با آنها نيز چندان آماده نيست. از جمله، خلاقيت باعث شده است كه انسان با فنآورى جريانى را به راه اندازد كه نتيجهي طبيعى آن پيدايش زيستگاهى درون طبيعت و مصنوع دست انسان است، زيستگاهى كه به سرعت پيشرونده و بهظاهر مهارناپذير است و در موارد بسيارى نه تنها از قوانين طبيعت پيروى نميكند، بلكه اغلب بر ضد آن نيز عمل كرده است. علايم هشداردهندهي توفانهاى نامنتظره و ويرانگر چند سال اخير به ما ميگويند، اين تنها سكونتگاهمان ـ كرهي زمين ـ را نابخردانه اداره كردهايم و آسيبهايى جدى به آن وارد ساختهايم كه جبرانناپذير است. ما تعادل زيستبومى زمين را چنان برهم زدهايم كه اكنون براى مقابله با اين تهديدها آماده نيستيم. افزون بر آن، هر چند به اين حقيقت پي بردهايم كه انسان جزيى جداييناپذير از طبيعت است و نبايستى در تقابل با آن يا به دور از آن سوداى زيستى متعادل داشته باشد، ولى خود را بيش از پيش اسير زندگى در سپهرى كردهايم كه مصنوعى، غيرطبيعى و با عدم تعادلهاى بسيار همراه است.
خلاقيت انسان را در عرصههاي علم و فنآورى براى بازگشايى رمز حيات و خواندن قوانين طبيعت در مقامى قرار داده است كه تصور ميكند ميتواند افزون بر بازآفرينى (شبيهسازى) پارهاى از موجودات زنده، خودِ طبيعت را به صورت زيستبومى تحت سيطرهي خويش بهطور مصنوعى بيافريند و از آن مهمتر، به طراحى خودِ زندگى و به بيانى ديگر به بازانديشى در مهندسى حيات دست زند و كار را تا بدانجا پيش برد كه خويشتن را در مقام «طراح هستى» بداند. پروژهي «ژنوم»1 انسان، با خواندن رمز حيات و كشف كامل نقشهي ژنتيكى انسان، وعده ميدهد كه هر نوع دستكارى در ساختار بيولوژيك ـ ژنتيك انسان ميسر شده است. يافتههاي ساير دانشمندان نيز انديشمندان را واداشته از عصر مابعد انسان (Post human era) سخن گويند. به راستى آيا ساختارهاى اجتماعى، فرهنگى، اخلاقى، حقوقى ما براى ورود به اين عصر آمادهاند؟
شكى نيست كه خلاقيت انسان، محيط مادى زندگى او را دگرگون ساخته است. دستكاريهاى بشر در عرصهي مادى، بهويژه در ژن و اطلاعات، امكانات حيرتانگيزى را براى دستيابى به رفاه مادى ـ آسايش ـ فراهم آورده است. اما امروزه، فقط بخش محدودى از جمعيت كرهي زمين در رفاه مادى به سر ميبرند. هنوز درصد قابل توجهى از مردم جهان دچار فقر مطلقاند و نيازهاى اساسى آنان به غذاى مناسب، آب سالم، سرپناه و خدمات درمانى و آموزش كافى تأمين نشده است.2 با وجود اين، در مقايسه با قرن گذشته، ترديدى نيست كه شرايط مادى زندگى بشر بهطور كلى بهتر شده است.
همين دستكاريها ـ دستكارى در ژن، ماده و اطلاعات ـ نويد ميدهند كه تا رسيدن به آرزوهاى دستنايافتنى زيبايى و سلامت تا حد كمال و عمر طولانى تا حد جاودانگى چيزى نمانده است. تحقيقات گستردهاى كه در زمينهي علوم زيستى از مهندسى ژنتيك تا ژنوم انسان و سلولهاى بنيادى، علوم و صنايع دارويى و زيبايى از يك سو و نانوتكنولوژى از سوى ديگر انجام شده يا در دست انجام است، هر روز يافتههاي تازهاى را ارائه ميدهند كه تكاندهنده و نويدبخشاند.
اما مشكل آنجاست كه بهرغم همهي اين دستاوردها و فراهم آمدن نسبى آسايش، انسان به دلايل گوناگون به آرزوى مهم ديگرش ـ آرامش ـ دستنيافته است. شايد اين مهمترين موضوعى باشد كه در آينده، به دليل اهميتى كه دارد، نيروى خلاق بشر را صرف خود كند. پاسخگويى به اين پرسش كه چگونه ميتوان همگام با تأمين وسايل آسايش بشر، آرامش او را در محيط زيست به شدت تكنولوژيكشونده فراهم آورد سهل و ممتنع است. روند روبهرشد و بيوقفهي تنوع و تكثر خواستهها و نيازهاى انسان از يك سو و در آميخته شدن سرنوشت همهي ساكنان كره زمين از سوى ديگر، همراه با تجربهي تلخ ناتوانى بشر در توزيع عادلانه و صحيح دستاوردها كه درنتيجهي رشد روزافزون نابرابريها در دنياى كوچكشده و شبكهايشده و بهشدت بههم وابستهي امروز رخ داده، موجب شده است كه اين امر به مسئلهي غامض انسان عصر حاضر و انسان آينده تبديل گردد.
خواستههاي انسان امروزين حد و مرز ندارد. «بازار»، شاهرگ اقتصاد جهانى و پديدهاى است كه حيات جوامع كنونى بدان وابسته است. با رشد مهارناپذير و جنونآميز خواستههاي انسان، اهميت و نقش بازار روزبهروز بيشتر رشد ميكند كه در نتيجه، زيركانه و به اتكاى دانش و فنآورى پيشرفتهي روز، مدام سرگرم داغ نگاه داشتن تنور حرص و آز بشر است. بازار هردم نياز تازهاى خلق ميكند تا مصرف را دامن زند و خود را توسعه دهد.
از سوى ديگر، فنآوريهاى ارتباطى پيشرفته كه چيزى نمانده است تا در دسترس نادارترين افراد و دورافتادهترين جوامع نيز قرار گيرند، بدون شك در جوامع عقبمانده و توسعهنيافته باعث رشدآگاهى مردم و ايجاد شرايط مساعد براى توسعه و پيشرفتِ مادى و معنوى خواهند شد و هزاران كاركرد سازندهي ديگر را نويد ميدهند. اما در همان حال، رنج و درد و مصيبت و بحران و... را نيز هر كجا كه وجود داشته باشد با سرعتى حيرتانگيز به مسئلهي مشترك همهي انسانها تبديل ميكند. همهي اينها و بسيارى عوامل ديگر اين نگرانى را پديد آوردهاند كه آيا دستاوردهاى علمى ـ تكنولوژيك معاصر بهويژه در عرصهي ارتباطات و اطلاعات حيرتانگيز خلاقيت انسان، بر دوران سرخوشى و آسودگى خيال انسان كه از زندگى ساده در فضاى امن «كنج خلوت» و بيخبرى از عالم برميخاست، مُهر پايانزده است؟ البته، پرسشهاى فلسفى مهم عصر حاضر آن است كه آيا انسان معاصر و انسان آينده در اصل خواهان چنين آرامشى هست يا نه و با چه قيمتى حاضر است آن را بهدست آورد؟ و آيا در محيط ديجيتالي شدهي زندگى امروز، ميتوان چنين فضاى امن، آسوده و كنج خلوتى را فراهم آورد؟
دستاوردهاى غيرمادى خلاقيت
دامنهي خلاقيت انسان به عرصهي «حيات مادى» محدود نميشود، بلكه در عرصه غيرمادى نيز دستاوردهايى شگفتانگيز داشته است. انسان با آگاهى از خصلت اجتماعى خويش، انديشهي «سازمان» را آفريد و جريان بازآفرينى شكل و فلسفهي وجودى و روح حاكم بر اين پديده مهم ـ سازمان ـ را به گونهاى هدايت كرد كه بتواند پاسخگوى پيچيدگى روزافزون امور و مسائل باشد. بدينترتيب، همگام با ساير تحولات محيط مادى زندگى، انسان روند سلطهي روزافزون سازمان را بر حيات فردى و اجتماعياش تا آنجا پيش برده است كه خود به «انسان سازمانى» تبديل شده است؛ انسانى كه بخش مهم زندگياش در سازمانها جريان دارد: از خانواده و مسجد و كليسا و معبد تا سازمانهايى كه در آنها كار ميكند و سازمانهايى كه در آنها اوقات فراغتش را سپرى ميكند و... ميتوان ادعا كرد كه تقريباً همهي مسائل زندگى انسان امروز ـ از تولد تا مرگ ـ توسط سازمانها و در آنها حلوفصل ميشوند. انسان امروزين بدون سازمانها قادر به ادامهي حيات نيست؛ بهويژه سازمانهايى كه نيازهاى اختراع مهم ديگرش يعنى اقتصاد را تأمين ميكنند. سازماندهي زندگى انسان در عرصهي مادى بدون انديشهها و سازوكارهاى اقتصادى امكانپذير نبوده و نيست. امروزه، سازمانهاى اقتصادى ـ كه نماد آن بنگاه اقتصادى است ـ سرنوشت انسان را رقم ميزنند. طنز قضيه در اين است كه همين واقعيت ـ اسارت در چنبرهي سازمانها بهويژه سازمانهاى اقتصادى ـ به مهمترين معضل انسان امروز تبديل شده است. www.zibaweb.com
انسان به كمك توانايى خلاقيت خويش هر بار براى حل مسئلهاي يا بهبود نقيصهي، چيزى را خلق كرده كه در آغاز راهگشا بوده ولى چندى بعد خود به معضل تبديل شده است. البته، شكى نيست كه جريان پرتوان و بيوقفهي خلاقيت انسان همواره در كار است و اجازه نميدهد كه بهرغم حضور معضلات جدى، يأس بر انسان حاكم شود. به يارى همين خلاقيت است كه انسان خواهد توانست براى مسائلى كه امروزه چون گره كور مينمايند، راهحل بيابد.
آفرينش انديشهي حكومت و حاكميت و پديدآوردن انواع و اَشكال سازمانى آن ـ از استبداديترين تا دموكراتيكترين ـ و بازانديشى مستمر در اصول و مفاهيم بنيادين آن، محصول خلاقيت انسان است، اما روند تحول آن از سرعت مناسب برخوردار نيست و در مقايسه با ساير عرصهها تأخير قابل ملاحظهي دارد. از زمان خلق انديشهي دموكراسى تاكنون، بهرغم بن بستهاى مفهومى و بحرانهاى وجودى آن، هنوز جايگزين بهترى براى دموكراسى خلق نشده است. شكل حكومت و كيفيت ادارهي سياسى جامعه از آن نظر داراى اهميت است كه درواقع تعيين ميكند جامعه چگونه سرمايهها، منابع و بهويژه قدرت معنوى خود را كه به صورت توانايى خلاقيت و نوآورى در مغز افراد جامعه نهفته است، كشف كند و شرايط لازم را براى پرورش آنها فراهم آورد و در جهت بهبود كيفيت زندگى يكايك افراد جامعه و توسعه و پيشرفت همگان به كار اندازد. افزون بر آن، جامعهاي كه از شكل مناسب حكومت برخوردار بوده و به خِرد حاكميت نيز دست يافته باشد، ميتواند سرمايههاي معنوى، فكرى و دستاوردهاى جوامع ديگر را نيز در راه بهبود مستمر كيفيت زندگى مردم خود به كار اندازد. تنها در متن ساختارهاى دموكراتيك است كه ميتوان از حكومت، انجام وظيفهاى را انتظار داشت كه بسيار اخلاقى و خِردمندانه است و آن چيزى جز بهبود مستمر كيفيت زندگى مردم نيست؛ وگرنه در ساختارهاى غيردموكراتيك، نظام حكومت دغدغهاى غير از حفظ و گسترش قدرت خويش ندارد.
اما زيباترين و درعينحال غامضترين دستاوردِ غيرمادى خلاقيت بشر، فرهنگ است كه براى ساماندهى رابطهي دوگانه انسان با هستى پديد آمده است. از يكسو، فرهنگ در خدمت برقرارى تعادل ميان انسان با محيط بيرونى، يعنى ايجاد موازنه با فنآورى و طبيعت است و از سوى ديگر، ميخواهد رابطهي انسان را با دنياى درون او ـ يعنى با خودش ـ تنظيم كند. اينگونه است كه فرهنگ، پيچيدهترين اختراع انسان، در كانون مثلثى قرار ميگيرد كه در رأس آن انسان و در انتهاى دو ضلع ديگرش، طبيعت و فنآورى قرار دارند. بدون فرهنگ، زندگى انسان در ميانهي اختراعاتِ نوظهور و مدام نو شوندهاش و در رابطه با طبيعت و فنآورى، بيمعنى و تهى ميگردد؛ و از آن مهمتر، بدون آن قادر نخواهد بود به تعادلى پويا با كل هستى دست يابد، تعادلى برخاسته از تعريف روشن جايگاه انسان در هستى.
ساختار فرهنگ از عناصر مهمى چون تاريخ، زبان و دين تركيبيافته است كه هر يك به تنهايى يا در تركيب با ديگرى، هويتِ انسان خارج شده از محيط طبيعى و اسكانيافته در محيط فنآورانه ـ سازمانى را كه مصنوع خودِ اوست، شكل ميدهند. حافظهي تاريخى به انسان كمك ميكند تا با آگاهى از مسيرى كه از آغاز تا به امروز طى كرده است و با درك و تبيين عميق رويدادها و واقعيتهاى گذشته، هويت خود را تعريف كند.
بدون زبان، تفكر، تخيل، تجسم و ادراك، توانايى انتزاع براى انسان ميسر نميشد. با توانايى انتزاع است كه انديشه خلق ميشود و احساس ابراز ميگردد. بدون انديشه، دستكارى در طبيعت ممكن نبود و بدون ابراز احساس، هنر خلق نميشد. بدينترتيب، شايد بتوان خلاقيت مستمر به وجود آوردن زبان را منشأ مهمترين تحول زندگى انسان دانست. افزون بر آن، بدون زبان، خودآگاهى شكل نميگرفت. از طريق خودآگاهى است كه انسان به زمانْ آگاهى دستيافته است: آگاهى از حضور خود در زمان تاريخى، محصول خودآگاهى انسان در متن گذشته است. با فهم تاريخى است كه انسان نه تنها به اشتباه و خطاى گذشته خود پى ميبرد، بلكه براى دستاوردهاى آتى خود ـ خواه به صورت كشف باشد يا اختراع يا شناخت و معرفت علمى و غيرعلمى ـ بنيان نظرى و توجيه فلسفى فراهم ميآورد. درواقع، نگاه تاريخى و فهم تاريخ قطبنمايى است كه در حركت به سوى آيندهاى كه جهتگيريهاى آن عالمانه و خردمندانه تعريف شده باشند، انحراف از مسير را به حداقل ميرساند.
بسيارى از تحولات پرشتاب كنونى محصول آگاهى انسان به حضور خويش در متن آينده است. آيندهآگاهى از هنگامى در انسان ظاهر شد كه براى نخستين بار از آنچه در اختيار داشت ذخيرهاى براى مصرف بعدى اندوخت و تا بدانجا پيش رفت كه با اتكا به روششناسيهاى كمّى و كيفى پيشرفتهي كنونى، زمينهساز رقم زدن و شكل دادن به آينده شد. علم، آيندهنگرياى است كه با نگاه خوشبينانه و اميدبخش ادعا دارد كه به اتكاى آن، ميتوان فرايند شكلگيرى امور را به گونهاى هدايت كرد كه به سود جامعهي بشرى باشند.
اما خودآگاهى در متن زمانِ حال است كه زمينه را براى تأمل و بازانديشى دربارهي كيفيت حضور در هستى و درست و نادرست بودن مسيرى كه طى شده و جهتگيرى به سوى آينده و به بيان كليتر، نقد وجودى انسان در متن گسترهي هستى چندكيهانى3 (multiverse) آماده ميسازد. اين همان خِرد انتقادى است كه از تركيب سه وجه زمانآگاهى: آگاهى به حال، گذشته و آينده حاصل ميشود. بدون خِرد انتقادى، انسان چگونه ميتواند در اين هستى پرتلاطم و بحرانخيز و توفانى، زندگىِ خود را سامان دهد؟
خلاقيت علمى، فنآورانه و هنرى
عنصر ديگرى كه در فرهنگ وجود دارد و به گونهاى ژرف و پررمز و راز رابطهي انسان را با هستى تعريف ميكند، «هنر» است. هنر، پردامنهترين و زيباترين تجلى خلاقيت انسان است. چيزى است كه در سطحى عميق و پرمعنا، رابطهي انسان را با دنياى درون و جهان بيرونى به گونهاى بيان ميكند كه به زندگى و درواقع، به هستى معنا ميبخشد و رابطهي انسان را با هستى در سطحى ديگر برقرار ميكند.
هنر، همگام با فنآورى خلق شد، گاه با فنآورى و گاه عليه آن و انسان را در سفر پرفراز و نشيب و پررمز و راز «بودن» و «شدن» ـ در طبيعت يا بيرون از طبيعت ـ به عنوان مهمترين ابزار خلق و بيان احساس و انديشه و تجربهي وجودى همراهى كرده است. بدون هنر، هستى انسان در محيط تكنولوژيك و طبيعى ـ هر دو ـ سرد و خالى از روح و حتى ناممكن مينمايد.
امروزه، رابطهي هنر، علم و تكنولوژى ـ سه برآيند تحولآفرين و تمدنسازِ خلاقيت انسان ـ رابطهاى هميارانه (symbiotic) است. هيچ كدام بدون ديگرى قادر به ادامه حيات نيستند. اگر خلاقيت را فرايندى بدانيم كه در آن ايدهي جديد خلق ميشود، پس ميتوان گفت كه علم، تجلى عقلانى خلاقيت است و سازوكار آن بر اساس عقل و ابزار و روش هم علمى است. به كمك سازوكار تعقل و ابزار و روش علمى است كه كشف، اختراع و به طور كلى شناخت علمى حاصل ميشود. فنآورى، محصول فرايند نوآورى است و طى آن دستاوردهاى علمى به ابزار و روشها و سامانههاي كاربردى و عملى و انديشههاي كارساز تبديل ميشوند. www.zibaweb.com
اما هنر، خلاقيت وجودى انسان و فراتر از عقلانيتِ علم و عملگرايى تكنولوژى، به كار خلق مشغول است. اگر علم و تكنولوژى با عقل و شعور عقلانى و خِرد ابزارى انسان سروكار دارند، ميتوان گفت هنر از دل و روح و جان انسان برميخيزد. بدينترتيب، سرمنشأ خلاقيت علمى و تكنولوژيك، فعاليتهاى خودآگاه و ناخودآگاه عقلانى مغز انسان است، ولى خلاقيت هنرى بيشتر نه در عقل، بلكه در ژرفاى جان فعال ميشود.
نكتهي مهمتر آن است كه بهرغم تفاوتهاى ساختارى، علم بدون فنآورى نميتواند به رشد خود ادامه دهد و فنآورى نيز بدون بنيان علمى قابل تصور نيست ولى هر دوى آنها، بهويژه فنآورى، براى حفظ و اشاعهي دستاوردهاى خود به هنر نياز دارند. از اين مهمتر، هنر بسترى ذهنى فراهم ميآورد كه در آن ايدهها و انديشههاي لازم براى خلاقيت علمى و فنآورانه پديد ميآيند. ادامهي حيات هنر، خواه كلاسيك يا مدرن، به پديدههاي علمى و تكنولوژيك و اساساً به دستاوردهاى علم و تكنولوژى بيش از پيش وابسته شده است. هر قدر پيشتر ميرويم، رابطهي ميان آنها تنگاتنگتر و درآميختهتر ميشود تا آنجا كه مرزبنديهاى متعارف ميان علم، تكنولوژى و هنر روز به روز كمرنگتر ميگردد و از آن مهمتر، جداسازى قلمروى الزامات اين سه دشوارتر ميگردد؛ درست همانگونه كه ديگر مرزبندى ميان اقتصاد، فرهنگ و سياست چندان آسان نيست. به معنايى ديگر، شناخت، تحليل و راهحليابى براى اين پديدهها با نگاه كاهشگرا (reductionist) و تكبُعدى راه به جايى نميبرد. تفكر يكپارچهنگر (integrative) و تركيبگر و سامانهگرا، پارادايمى است كه ميتواند كنه پيچيده و تركيبى اين پديدهها را بشكافد و به شناخت واقعبينانه دست يابد.
بدينترتيب، شايد در يك جمعبندى كوتاه بتوان گفت كه خلاقيت، انسان را در مسيرى قرار ميدهد كه بازگشت از آن نه ممكن و نه مطلوب است. رمز و راز قضيه در اين است كه خلاقيت نه تنها منشأ تحول زندگى بشر شده است، بلكه تحولاتى را پديد آورده است كه به طرزى ژرف و شگفتانگيز قدرت، توانايى و دامنهي خود خلاقيت انسان را نيز توسعه داده است. ماشين عظيمى به راه افتاده است كه متوقف ساختن آن نه جايز و نه ممكن است، تنها ميتوان دو كار انجام داد: اول، ضمن جبران غفلت گذشته به منظور فراهم آوردن زمينه براى شكوفايى خلاقيت افراد در جوامع توسعهنيافتهاى كه ذخاير فكرى آنان دستنخورده مانده است، به خلاقيتها جهت و معنا بخشيد و دوم، استفاده از دستاوردهاى خلاقيت بشرى را در حوزههاي راهبردى و سرنوشتساز خردمندانه مديريت كرد.
با نگاهى به وضعيت كنونى جوامع و كشورها، بهويژه بررسى نتايج رتبهبنديهايى كه در زمينههاي مختلف توسط سازمانهاى گوناگون انجام شده است، متوجه واقعيتى تكاندهنده ميشويم و آن اينكه كشورهايى كه در صدر رتبهبنديهاي علمى و تكنولوژيك قرار دارند، همانهايى هستند كه در عرصهي هنر نيز دستاوردهاى زيادى دارند.4 همهي اين كشورها از ساختارهاى حكومت دموكراتيك برخوردارند. به بيانى ديگر، در فهرست كشورهاى داراى بالاترين دستاورد علمى، تكنولوژيك و هنرى، اثرى از كشورهاى داراى نظامهاى حكومتى خودكامه و غيردموكراتيك ديده نميشود. ازاينرو، به نظر ميرسد كه خلاقيت در اين سه عرصه از قاعدهي مشابهى پيروى ميكند. در نتيجه، پاسخگويى به اين پرسشها بسيار مهم است: آيا ميان رشد خلاقيت در معناى عام و دموكراسى رابطهاى وجود دارد، آيا نوعى همبستگى مثبت بالاى آمارى به چشم ميخورد؟ اگر پاسخ مثبت است، علت چيست؟ در زيرساخت دموكراتيك حكومت چه چيزى نهفته است كه خلاقيت را در عرصههاي علمى، تكنولوژيك و هنرى شكوفا ميسازد؟
نتيجه
از ديد تحليلى، خلاقيت در جايى شكوفا ميشود كه براى آن تقاضايى مؤثر وجود داشته باشد. در كشورهاى داراى نظام حكومت دموكراتيك، مردم از طريق نهادهاى منتخب در فرايند تعيين سرنوشت خود نقشى فعال ايفا ميكنند. نهادهاى منتخب به نهادهايى گويند كه اعضاى آن به نمايندگى از جانب مردم، از طريق انتخابات آزاد انتخاب ميشوند. مجلس نمايندگان مردم نمونهي بارزى از نهادهاى منتخب است. بدينترتيب، انتخابات آزاد ويژگى مهم نظام دموكراتيك است. حكومت منتخب، براى بقاى خود چارهاى ندارد جز پاسخگويى به خواستههاي مردمى كه آن را برگزيده و بدان مشروعيت بخشيدهاند. در دنياى پرتحول امروز، دولتها و حكومتها دايماً با مسائلى مواجه ميشوند كه براى حل آنها بايد راهحل جديدى خلق كنند. اين اصل در مورد همهي مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى، علمى و... صادق است. درواقع، در اين جوامع خلاقيت به اهرم اصلى راهحليابى تبديل شده است و از اينرو، براى آن تقاضاى مؤثر و رو به رشدى وجود دارد. نظام حكومت نيز اين ضرورت را درك كرده است و خلاقيت را فضيلتى ميداند كه بايد شرايط بروز و توسعهي آن را فراهم سازد.
ويژگى ممتاز نظام دموكراتيك، آزادى بيان و تحمل انتقاد و مخالفت و ارزش قائل شدن براى تنوع و گوناگونى نيست، بلكه رشد خلاقيت، بهويژه خلاقيت هنرى است كه در چنين فضايى بهبار مينشيند و شكوفا ميشود. از سوى ديگر، چون نظام دموكراتيك در برابر مطالبات مردم، بهويژه انتظار آنان براى برخوردارى از مواهب توسعه و پيشرفت و عقب نماندن از جهان پاسخگوست، مجبور است جامعه را به گونهاى اداره كند و سازمان دهد كه از كارآمدى و اثربخشى بالايى برخوردار باشد؛ بنابراين ناگزير است بهتدريج از الگوهاى ناكارآمد مديريت بوروكراتيك دست بردارد و به سمت الگوهاى منعطف و پيشرفتهاى گام بردارد كه به بهترين وجه در بنگاههاي اقتصادى، اثربخشى خود را به اثبات رسانده اند. مهمترين آسيبشناسى بوروكراسى، ايجاد فضايى است كه نه تنها مشوق خلاقيت نيست، بلكه به عكس، آن را در نطفه از بين ميبرد. بدينترتيب، خلاقيتها، بهويژه خلاقيت هنرى، با برداشتن موانع بوروكراتيك شكوفا ميشوند.
اما نظامهاى غيردموكراتيك بقاى خود را در حفظ وضع موجود و نه در همگامى با تحولات ميدانند. در اين نظامها، حكومت از خلق پاسخ تازه براى مسائل نه تنها استقبال نميكند، بلكه آن را تهديدى براى بقاى خود ميداند. بدينترتيب، در جوامع داراى اينگونه نظامهاى حكومتى، براى خلاقيت تقاضاى مؤثرى وجود ندارد و پاسخهاي خلاق و افراد خلاق آشكارا يا پنهانى سركوب ميشوند. البته شواهد نشان ميدهد كه مسئله پيچيدهتر از آن است كه با چنين سركوبهايى حل شود. تاريخ پُر است از مثالهايى حاكى از آن كه در شرايط سركوب و اختناق حكومتهاى استبدادى، آثار برجسته و ماندگارى توسط افراد خلاق بهويژه در عرصهي هنر خلق شده است. ولى بهنظر ميرسد كه امروزه وضع تغيير كرده باشد، زيرا هم قاعدهي بازى تغيير كرده و هم شرايط محيطى دگرگون شدهاند.
توسعهي جوامع در ابعاد گوناگون بدون دستيابى به ظرفيتهاى علمى، تكنولوژيك و هنرى پيشرفته ميسر نيست. اين ظرفيتها از طريق ايجاد فضاى مناسب براى شكوفايى خلاقيتها، بهويژه در سرمايههاي انسانى آينده يعنى كودكان و جوانان ساخته ميشوند. در عرصهي اقتصاد، سرمايهي انسان خلاق از طريق كمك به كسب، حفظ و توسعهي مزيت رقابتى، ثروت پايدار ميآفريند. در عرصهي سياست، حاكمان و سياستمداران خلاق براى مسائل پيچيده و پُرابهام و نوظهور راهحلهاى مناسبترى برميگزينند و در عرصهي فرهنگ، مديران و سياستگذاران خلاق قدر و ارزش خلاقيت و سرمايههاي خلاق خود را بهتر درك ميكنند و شرايط بهترى براى رشد و توسعهي آنان فراهم ميآورند. نقطهي مقابل اين تحولات، پاراديم خودكامگى است كه چنين ظرفيتهايى را قبول ندارد.
بههرحال، در جهان پيچيده و پرآشوب كنونى، بُرد با جامعهاي است كه حاكمانش با تكيه بر سرمايههاي انسانى امور را بهگونهاى اداره كنند كه افراد جامعه نهتنها در بحرانها كمتر آسيب ببينند، بلكه جامعه بتواند از فرصتهاى ايجادشده براى توسعهي پايدار به نحوى شايسته استفاده كند. در چنين جامعهاي، فضايى پديد ميآيد كه در آن سرمايهي انسانى از جايگاه مهمى برخوردار ميشود و شرايط براى رشد استعدادها و قابليتها كاملاً مهيا ميگردد. بدينگونه، مسئلهي «فرار مغزها» جاى خود را به «جذب مغزها» خواهد داد.
ميگويند جنگ واقعى كشورها در دهههاي آينده نه بر سر انرژى خواهد بود و نه بر سر بازارها، بلكه جنگ واقعى براى سرمايههاي انسانى است. ازاينرو، كشورها بيش از پيش به افرادى نياز دارند كه استعدادها و قابليتهاى وجوديشان به گونهاى پرورش يافته باشد كه از دانش، تخصص، مهارت و از همه مهمتر، توانايى تفكر خلاق به خوبى برخوردار باشند. آنان، اينگونه افراد را هر كجا كه باشند و به هر قيمتى كه باشد، جذب خواهند كرد.
با نگاهى كلى، ميتوان گفت كه امروزه جامعهي بشرى بيش از هميشه به خلاقيت نياز دارد. تأثيرگذارى بر روندهاى كلان جهانى و اصلاح اشتباهات گذشتهي جامعهي بشرى و تصحيح مسير، بدون خلاقيت محال است؛ اما خلاقيتى كه به پاسخ خردمندانه بينجامد. ظرفيت خلاقيت بشرى تاكنون كمتر در راه توليد خِرد صرف شده است ولى اكنون باتوجه به ماهيت مسائل، لازم است به خلق خِرد بپردازيم. بدون خِرد دستاوردهاى علمى، فنآورانه و هنرى انسان به نيكبودى و خوشفرجامى و تأمين زندگياى با كيفيت بهتر براى همهي ساكنان زمين و رفع فقر و نابرابرى و بيعدالتى و پايان جنگ و امن كردن جهان و حل مشكلاتى كه در اثر بيخِردى حاكمان پديد آمده است و از همه مهمتر، به بازگرداندن تعادل اكولوژيك ـ آنتولوژيك منجر نخواهد شد. تنها خِرد ميتواند زنگار تلخ نفرين را از خلاقيت بزدايد و آن را به موهبت واقعى بشر تبديل كند.
يادداشتها
1. (Genom)؛ مجموعهي كامل كروموزمهاى هر موجود زندهاى را گويند.
2. مراجعه كنيد به گزارشهاى سازمان ملل، از جمله گزارش سال 2005 سازمان UNDP دربارهي توسعه انسانى.
3. مراجعه شود به نظريههاى جديد فيزيك، از جمله نظريههاي String theory و M-theory. بهويژه در آثار Michio Kaku كه معتقد است بايد مفهوم چندكيهانى (Multiverse) جايگزين مفهوم تككيهان (Universe) شود زيرا كه مدام كيهانهاى جديدى در حال تولد هستند.
4. مراجعه شود به جداول رتبهبندى كشورها بر حسب شاخص توسعهي انسانى كه توسط UNDP هر ساله منتشر ميشود. رتبهبنديهاي مذكور توسط دانشگاه هاروارد و موسسهي OECD در زمينهي علوم و فنآورى و رتبهبنديهاي مربوط به دستاوردهاى اقتصادى توسط مجمع جهانى اقتصاد و مؤسسه Heritage و چند سازمان ديگر انجام ميشود.
تهیه کننده : شهيندخت - خوارزمى
از وبلاگ تفکر نو www.tafakorno.blogfa.com
خلاقیت در زیبا سازی شهریwww.zibaweb.com
بسياري از ما در شهرها زندگي مي كنيم ، ولي هنگامي كه با كمي دقت به اطراف خود نگاه مي كنيم ، در مي يابيم شهرها تبديل به موزه هايي شده اند كه نازيبايي ها را به نمايش گذاشته اند. به هنگام طلوع آفتاب ، كوچه ها و خيابانها با دستان زحمت كش و پركار نيروهاي خدماتي شهرداري از آلودگي ها پاك مي شوند و در انتهاي روز ، تمامي سطح كوچه و خيابانها پر از زباله مي شود . كمتر كوچه و خياباني را مي توان يافت كه با گل و گياه و با نظمي در خور تحسين آراسته شده باشد ، به گونه اي كه با عبور از آن ، روح انسان تلطيف يابد. در نماي ساختمان ها خبري از بكارگيري فضاي سبز نيست و بسياري از مردم اطلاعاتي در خصوص زيبا سازي و طراحي فضاي سبز ندارند و خلاصه كلام آنكه خبري از خلاقيت انسان ها براي زيبا سازي شهر نيست .
حال اين سوال در ذهن ما شكل مي گيرد كه چرا كوچه ها و خيابان ها نازيبا هستند؟
شايد چندين علت وجود دارد:
1- روشي براي مشاركت دادن مردم در زيباسازي شهري طراحي نشده است .
2-مردم از آموزش هاي لازم براي يك زندگي شهروندي موفق برخوردار نشده اند
3-مردم هنوز به نقش زيبا سازي شهرها و تاثيرات رواني آن بر جسم و روان خود اطلاع ندارند.
4-مردم گاهي زيباسازي شهرها را با چراغاني كردن و مصرف بي رويه برق مترادف مي دانند.
5-فرصتي براي خلاقيت انسان ها براي زيباسازي شهرها در نظر گرفته نشده است .
هنگامي كه از يك مجتمع مسكوني و يا منزل شخصي خود خارج مي شويم و به داخل كوچه مي رويم در مي يابيم كه به محيطي قدم گذاشته ايم كه ديگر كسي در فكر زيبا نمودن آن نيست و شهرداري نيز از منابع انساني كافي براي حضور در تمامي اجزاي شهر برخوردار نيست و چه بسا براي حضور در تمامي قسمت هاي شهر ، نياز به لشكري بيكران از انسانهاست كه امكان تامين آن نيز امكان پذير نخواهد بود و تنها بايد روشي جديد براي مشاركت مردم در زيبا سازي كوچه ها خلق كرد.
يكي از پيشنهاداتي كه مي توان براي خلاقيت در زيباسازي و طراحي فضاي سبز كوچه ها مطرح نمود ، ايجاد مديريت كوچه ها و خيابان هاست .
امروزه ضروري است اهالي يك كوچه با انتخاب يك فرد شايسته ، رقابتي را با ديگر كوچه ها براي پديد آوردن مكاني زيبا آغاز نمايند و اگر قوانيني براي شكل گيري مديريت كوچه ها با مشاركت مردم تدوين شود ، مي تواند نتايج زير را در پي داشته باشد:
1- ايجاد اوقات فراغتي سالم براي مردم در كوچه ها براي زيبا سازي
2-پديدار شدن خلاقيت هاي جمعي براي زيبا سازي
3-شناخت مردم نسبت به يكديگر و شكل گيري فعاليت هاي جمعي در سطح يك كوچه
4-شناخته شدن افراد توانمند و متخصص در يك كوچه و بهره گيري از اين قابليت جهت تحول در زيبا سازي
5-رشد همبستگي در ميان مردم يك كوچه و گره خوردن سرنوشت افراد به يكديگر
6-ايجاد روح جمعي در محيط يك كوچه و ارتباط نزديكتر مردم به يكديگر و ياري رساندن به يكديگر در مواقع سخت
7- افزايش امنيت به علت حساس شدن مردم نسبت به سرنوشت يكديگر
8- افزايش دانش و مهارت مردم يك كوچه در اثر آموختن از يكديگر و انجام تجربيات جديد در زمينه زيبا سازي
9-تلاش مردم جهت جلوگيري از آلودگيها در شهر و آموزش كودكان در اثر اين مشاركت جمعي
10-شناسايي افراد نخبه در عرصه زيباسازي و بكارگيري از وجود آنان در تصميم گيريهاي كلان شهر
12-زيبايي شهر و علاقمندي جهت پياده روي در كوچه ها ها و لذت بردن از زيباييها و ايجاد مناظر بديع و نو در شهر به گونه اي كه شهر تبديل به يك موزه مي شود.
13-آرامش رواني به علت ايجاد محيط زيبا WWW.ZIBAWEB.COM
14-فعال شدن كلاس هاي زيبا سازي در شهرها و ارتقاء فرهنگ زيباسازي و طراحي فضاي سبز شهري
15-برگزاري مسابقات شهري در خصوص انتخاب زيباترين كوچه هاي شهر به همراه جوايز ويژه براي ساكنين آنها و حمايت مالي از كوچه ها توسط شهرداري و تبديل آنها به مكان هايي براي بازديد توريست هاي خارجي
16-ايجاد تحول در شهرها و همه گيري آن در سطح كشور
17- تبديل كشور به يك جاذبه توريستي در سطح دنيا و تعامل با ديگر فرهنگ هاي جهان و تكامل فرهنگي كشور و زمينه سازي براي ايجاد رشد وتوسعه سريع ترپس بياييم براي زيبا سازي شهرها ، تفكر نماييم و با خلاقيت ، شيوه هاي نو يي را براي رسيدن به اين هدف بوجود آوريم .
نويسنده : حميد ميرزاآقايي
را ههای پرورش خلاقیت
مقدمه www.zibaweb.com
خلّاقيت در انسان يك پديده چالش پذير، پرتضاد و مجذوب كننده است. ارنست يونگ به پسر خود كه تصويري از يك سبد پر از ميوه كشيده بود گفت: پسرم تو در خور ستايش و تحسيني; چون به چيزي پرداخته اي كه درخور همگان است. روزي تشنه چيزي خواهي بود كه در دسترس نيست و آن گاه ميوه هايي خواهي كشيد كه هيچ كس تا حال آن ها را نچشيده است و آن روز است كه تنها خواهي بود.
در واقع، عامل خلّاقيت يكي از چندين عواملي است كه در بستر مفهوم «زندگي اجتماعي» آدمي قابل طرح و بررسي بوده و به نوبه خود پيامدهاي گوناگوني را نيز در برداشته است.
تعريف خلّاقيت
به طور كلي، ارائه تعريفي جامع، مانع و دقيق از خلّاقيت كه شامل همه ابعاد و كنش هاي آن باشد، اگر غيرممكن نباشد، امري بسيار مشكل است. پس از سال ها مطالعه و پژوهش درباره خلّاقيت هنوز روان شناسان و متخصصان آموزش و پرورش نتوانسته اند تعريف جامعي كه مورد قبول بيشتر دست اندركاران باشد به دست دهند; زيرا افراد مختلف برداشت هاي متفاوتي از خلّاقيت داشته و بالطبع تعاريف متفاوتي از آن ارائه نموده اند. ريشه اصلي چنين اختلافاتي ناشي از ماهيت پيچيده و مركب مغز و كنش هاي آن است.1
به نظر برخي روان شناسان، خلّاقيت تركيبي است از قدرت ابتكار، انعطاف پذيري و حساسيت در برابر نظرياتي كه يادگيرنده را قادر مي سازد خارج از نتايج تفكر نامعقول به نتايج متفاوت و مولد بينديشد كه حاصل آن رضايت شخص و احتمالا خشنودي ديگران خواهد بود.2
متداول ترين برداشت از خلّاقيت عبارت است از اينكه فرد فكري نو و متفاوت ارائه دهد. خلّاقيت را مي توان با توليد يا خلق اثر نو و متفاوت ارزيابي كرد، اما بايد به خاطر داشت كه هر خلاقيتي لزوماً منجر به توليد اثر قابل مشاهده نمي شود.
به هر حال، بايد در مطالعه خلّاقيت به دو نكته مهم توجه داشت:
اول اينكه خلّاقيت مي تواند خلق اشكال جديد يا صورت هاي جديدي از ايده ها يا توليدات كهنه باشد. در اين صورت، عمدتاً فكرها و ايده هاي گذشته اساس خلّاقيت هاي تازه است.
دوم اينكه خلّاقيت امري است انحصاري و حاصل تلاش فردي و لزوماً يك موقعيت يا مسئله عمومي نيست. از اين رو، ممكن است چيزي را خلق كند كه پيشتر هيچ گونه سابقه ذهني از آن نداشته باشد، اگرچه ممكن است آن چيز به صورت هاي مشابه يا كاملا يكسان قبلا توسط شخص ديگري و در موقعيت خاصي خلق شده باشد.
خلّاقيت مستلزم بهره گيري از نوع خاصي از جريان فكري است; چيزي كه گيلفورد (Guilford) آن را تفكر واگرا3ناميد. تفكر واگرا، تفكري است متفاوت از جريان هاي فكري موجود.
عوامل مؤثر در رشد خلّاقيت
ابتدا مي توان اين سؤال را طرح كرد: آيا امكان پرورش خلّاقيت وجود دارد؟ تورنس (Torranc) تحقيقي انجام داد كه سؤال مزبور فرضيه آن را تشكيل مي داد. بر اساس اين تحقيق، تورنس نتيجه گيري مي كند كه مي توان دسته اي از اصول را به كودكان ياد داد كه به آن ها اجازه مي دهد تعداد بسيار زيادي عقيده، آن هم عقايدي خيلي بهتر نسبت به زماني كه هيچ گونه تربيتي دراين مورد نديده باشند، از خود ابراز دارند.4
بنابراين، در اين مورد كه خلّاقيت را مي توان پرورش داد ترديد وجود دارد. روان شناسان از مدت ها قبل اين اعتقاد را كه هر استعدادي را مي توان با تمرين تربيت نمود و پرورش داد، پذيرفته اند.5
راجرز وجود شرايطي را براي پرورش خلّاقيت ضروري مي داند. وي آن ها را تحت عنوان «شرايط دروني آفرينندگي» به شرح زير بيان كرده است:
1. ايمني روان شناختي
اين مرحله را مي توان به سه فرايند به هم پيوسته تقسيم كرد:
الف. پذيرش فرد به عنوان ارزش نامشروط. وقتي با فردي به گونه اي رفتار نماييم كه نشان دهيم او در حقوق خود و در آشكار ساختن خويش ارزش دارد ـ صرف نظر از اينكه شرايط فعلي يا رفتار او چگونه است ـ در حال پرورش آفرينندگي هستيم.
ب. فراهم آوردن فضايي كه در آن ارزشيابي بيروني وجود ندارد. هنگامي كه داوري هاي ما در مورد خودمان بر معيارهاي بيروني نباشد، ما داريم به پرورش آفرينندگي مي پردازيم; جايي كه فرد خويشتن خود را در فضايي مي بيند كه در آن مورد ارزشيابي قرار نمي گيرد و توسط معيارهاي بيروني اندازه گيري نمي شود. چنين فضايي بي اندازه آزادكننده و فراهم كننده خلّاقيت است.
ج. فهم همدلانه: فهم همدلانه همراه با دو مورد ذكر شده، غايت ايمني رواني را فراهم مي آورد و اين شالوده اي براي پرورش آفرينندگي است.
2. آزادي روان شناختي
هنگامي كه به فردي اجازه كامل آشكارسازي نمادين را مي دهيم آفرينندگي پرورش مي يابد. آزادي روان شناختي به فرد امكان مي دهد تا درباره ژرف ترين بخش خويشتن خود بينديشد، احساس كند و همان باشد. اين امر ادراك هاي مفاهيم و معاني را كه در بخشي از آفرينندگي به شمار مي روند پرورش مي دهد.6
برخي ديگر از روش هاي پرورش خلّاقيت عبارتند از: بازيابي هاي فكري، حل معما و جدول، سرگرمي ها و هنرهاي زيبا، نويسندگي به عنوان يك تمرين خلّاقيت، تمرين در حل خلاق مسائل، و مطالعه. چنان كه بيكن، فيلسوف و نويسنده انگليسي قرن 16، اظهار داشته است، مطالعه انسان را كامل و قدرت تصور را تغذيه مي كند، ليكن براي آنكه از مطالعه حداكثر استفاده را ببريم بايد مطالب مناسبي براي مطالعه انتخاب كنيم.7
الگوهاي پرورش خلّاقيت
1. جستجوي عدم شباهت ها
مثلا پس از ايجاد يك ايده محتمل، به جستجوي جايگزيني هايي بپردازيم كه منطقي هستند، اما با ايده اول فرق دارند و يا حتي متناقض اند.
2. پيش بيني كردن (مطلوب انديشي)
بسياري اوقات ما از فرضيات معين بي اطلاعيم و يا نمي خواهيم بپذيريم كه اين فرضيات ممكن است به طور تدريجي رفتار و افكار ما را بدون آگاهي خود هدايت كنند. يكي از راه هاي روشن كردن اين فرضيه ها تمرينِ وادار كردن افراد به پيشگويي كردن است كه نوعي آزمايش در فكر است.
3. جستجوي نقد ديگران
راه ديگر براي تشخيص فرضيات نادرست، درخواست از ديگران براي انتقاد از ايده هاي ماست. بسياري از مردم از چنين چيزي گريزانند. برخي آن را مي پذيرند و برخي با روبه رو شدن با آن دفاعي برخورد مي كنند.
4. تحليل مسائل در جزئيات
هدف اين است كه ايده هاي خود را به اجزاي تركيب كننده آن ها خرد نماييم و بدين سان، خود را از قيد فرضيات محدودكننده متنوع رها سازيم. اين راهبرد به توجه كردن به كنش ها و مايه هايي كه نوعاً با اشيا همراه نيستند توجه دارد. مثلا، در رابطه با كاربردهاي متنوع يك تكه آجر مي توان به ويژگي هايي همچون رنگ، وزن، سنگيني، شكل و اينكه داراي منافذي است و الكتريسيته را منتقل نمي كند، اشاره نمود.
5. استفاده از تمثيل
اين مورد نيز تفكر خلاق را تسهيل مي كند. تمثيل نقش كليدي در تحول علم و فنّاوري داشته است; مثل اختراع چاپ توسط گوتنبرگ، كه بر اساس شبيه سازي بود.
6. استفاده از موقعيت گروهي براي افزايش توليد ايده هاي خلاق
يكي از مهم ترين ويژگي هاي چنين جلساتي اين است كه آزمودني ها بايد با نگرش كاملا دوستانه و باز با پيشنهادات انطباق پيدا كنند. در چنين جلساتي ايده هاي تند تشويق مي شوند.
7. توقف كار روي مسئله براي مدتي و سپس بازگشت به آن
اين همان عملي است كه موجب مي گردد افراد گاهي احساس كنند پس از مدتي كار روي مسئله و موفق نشدن، فكرشان متوقف مي شود. اين امر صرفاً خستگي ذهني نيست. فرد كار را كنار مي گذارد; چون مرتب همان پاسخ هاي قديمي به ذهنش مي آيند. از اين رو، نياز دارد كه ذهنش شكسته شود. در اين فاصله ممكن است بخوابد، رمان بخواند، به مسافرت برود، يا هر كار ديگري را انجام دهد.
8. تلاش براي ارتباط
به منظور گسترش ايده هاي خلاق، بايد به برقراري ارتباط ايده ها پرداخت. اين امر مي تواند به صورت نوشتاري صورت پذيرد; زيرا زبان نوشتاري در طول زمان باقي مي ماند و مي تواند با ارزيابي شديدتري موردنظر قرار گيرد. از سوي ديگر، قرار دادن ايده ها در معرض و دسترس ديگران به ما فرصت مي دهد تا مجدداً به آن ها نظر بيندازيم و دقايقي آن ها را ارزيابي كنيم. امر ارزيابي سبب مي شود تا ايده هايمان را روشن تر و مشخص تر تعريف كنيم.
در مورد خلّاقيت، الگويي براي آموزش در كلاس ارائه شده است. اين الگو شامل سه بعد است: موضوعات درسي، روش هاي تدريس و مهارت هاي تفكر واگرا و مولد. اين الگو خلأ بين يادگيري شناختي و عاطفي را پر مي كند.8
از جمله سبك هاي ارائه شده در گستره موضوعات درسي مي توان به اين موارد اشاره كرد: استفاده از مغايرت ها، استفاده از تمثيل، توجه دادن به كمبودهاي موجود در دانش، تقويت تفكر درباره امكانات و احتمالات، استفاده از سؤالات محرك با استفاده از روش فهرست صفات، تقويت تفكر ابتكاري، طراحي جستجوگري، توجه دادن به اهميت تفسير و... .
سندرز وسندرز در كتاب آموزش خلّاقيت از طريق استعاره تأكيد مي كنند كه براي پرورش خلّاقيت بايد به كودكان و نوجوانان امكان تفكر واگرا داده شود و آنان را از انجام فعاليت هاي كليشه اي و قالبي برحذر داشت. اين پژوهندگان مانند بسياري ديگر به تفاوت كاركرد بخش راست و چپ مغز اشاره مي كنند و معتقدند كه نيمكره چپ، عموماً مسئول تفكر همگراست. آن ها اشاره مي كنند كه بخش راست مغز آن دسته از فعاليت هايي را توليد، كنترل و اداره مي كند كه در دسته تفكر واگرا قرار دارد. اين افراد معتقدند كه نظام آموزش حاكم در همه كشورها صرفاً به پرورش بخش چپ مغز مي پردازند.
يكي از راه هاي پرورش خلّاقيت، افزايش اعتماد به نفس است. هرقدر اعتماد به نفس افزايش يابد خلّاقيت نيز افزايش مي يابد.9
زمينههاي شكوفايي خلّاقيت
عوامل متعددي در رشد خلّاقيت كودكان مؤثرند. بدون شك خانواده مهم ترين نقش را در كنترل و هدايت تخيّل و ظهور خلّاقيت ها دارد. زمينه رشد خلّاقيت كودكان با فراهم نمودن فرصت هاي لازم براي سؤال كردن، كنجكاوي و كشف محيط پديد مي آيد. مهم ترين آفت خلّاقيت هاي ذهن تهديد و تنبيه هاي فكري مي باشد. بچه هاي خلاق نياز به آرامش رواني، اطمينان خاطر و اعتماد به نفس قوي دارند.10
در كنار خانواده، دومين عامل كه بسيار مهم است مدرسه مي باشد. مدرسه نقش مهمي در شكوفايي خلّاقيت هاي كودكان دارد. سن وارد شدن به مدرسه سن بسيار حساسي است. عواملي نظير تكاليف زياد، حفظ كردن مطالب، داشتن انتظارات يكسان از تمام دانش آموزان و توجه نداشتن به تفاوت هاي فردي با وجود كلاس هاي پرجمعيت، و سرانجام، عدم شناخت ويژگي هاي كودكان خلاق، قدرت خلاقيت كودكان (بخصوص در سنين 8 تا 10 سالگي) را كاهش مي دهد. زماني كه كودك مجبور مي شود با معيارهاي مدرسه سازگار شود و به ناچار از رفتار هم سن و سالان خود پيروي كند، خلّاقيت هاي او كمتر مي شود.11
استرنبرگ و ويليافر پيشنهادهاي ذيل را براي تربيت خلاق دانش آموزان ارائه كرده اند:
ـ شاگردان را به ارائه تعريف مسئله و تعريف مجدد از آن تشويق كنيد.
ـ افراد را تشويق كنيد تا ايده هاي فراوان توليد كنند.
ـ دانش آموزان را به خاطر سؤال هايي كه در ذهنشان شكل مي گيرد تشويق كنيد.
ـ تشخيص موانع و تلاش براي فايق آمدن بر آن ها را به شاگردان آموزش دهيد.
ـ حساس بودن به محرك هاي محيطي و پيگيري آن ها را تشويق كنيد.
ـ شاگردان را ترغيب كنيد تا از زاويه ديدهاي گوناگون به مسائل نگاه كرده، تصورات ذهني مختلف را در ذهنشان ايجاد كنند.
برخي از پژوهشگران نيز شيوه تفكر سقراطي ديالكتيكي را خاطرنشان ساخته اند كه اين روش سه مرحله دارد:
گام اول. طرح پرسش هاي منظم;
گام دوم. سودجويي از روش;www.zibaweb.com
گام سوم: دستيابي به يك تعريف كلي.12
بوومن و روتر درباره تأثير بازي هاي الكترونيكي در افزايش خلّاقيت كودكان و نوجوانان مواردي را پيشنهاد مي كنند كه بر ميزان توانمندي كودكان در حل مسائل مي افزايند:
1. بازيهاي جور كردني: در اين بازي ها كودكان مي توانند انواع چهره هاي گوناگون، بدن ها، پاها و... كه رايانه در اختيار آن ها قرار مي دهد انتخاب كرده، با جور كردن دلخواه آن ها به تهيه چهره هاي مورد علاقه خودشان بپردازند.
2. چهره آرايي: در اين بازي ها، بازيگران مي توانند به انتخاب قسمت هاي مختلف يك چهره مانند مو، چشم، سبيل، ريش و حتي مواردي مانند عينك كه به صورت افزوده مي شود دست بزنند. علاوه بر اين، بازيگران از اين امكان برخوردارند كه رنگ هاي مختلفي را براي موارد پيش گفته شده در نظر گرفته، آن ها را با توجه به رنگ دلخواهشان طراحي كنند.
3. نطقهاي بدون نوشته: در اين بازي ها كودكان مي توانند دست به جايگزين كلمات و ارائه موضوع هاي جديد در داستان هايي كه روي حافظه رايانه وجود دارند بزنند. در سطحي فراتر از اين، آن ها مي توانند با تعريف داستان دلخواهشان براي رايانه نسبت به ثبت آن اقدام كرده و به اين ترتيب، اثر جديدي خلق كنند.
4. فيلم هاي كوتاه: در اين بازي ها، بازيگران با كشيدن تصاويري، دست به تهيه يك فيلم متحرك مي زنند.
5. موسيقي: در بازي رايانه اي با نت هاي موسيقي، بازيگران اين امكان عمل را مي يابند كه در نت هاي موسيقي كه روي حافظه رايانه ثبت شده است تغييرات دلخواهشان را پديد آورند.13
نوشتن خلاق
برخي از نظريه پردازان خلّاقيت، بر نگارش خلاق به عنوان روشي كه به افزايش خلّاقيت آزمودني ها مي انجامد تأكيد كرده اند. دقيتون نوشتن خلاق را به شرح زير تعريف مي كند: نگارش خلاق به متني اطلاق مي شود كه فرد در آن به طرح ابعاد عاطفي و هيجان پر لطف و زيباي موردنظرش بپردازد، بدون آنكه براي پردازش پندارها و تصورات خودش مجبور به ناديده انگاشتن واقعيات شده يا منطق را به كناري وانهد.
كوچ (1997) در مقاله اي با عنوان «درها را بگشاييد، ابراز وجودتان سد راه است»، براي تربيت خلاق شاگردان توصيه مي كند آن ها در جريان نگارششان متن موردنظر را در اوج هيجان ممكن تهيه كرده و در جريان آن، به بيان عواطف و احساساتشان بپردازند و در اين راه هيچ محدوديتي براي خودشان قايل نشوند.
تورنس يادآور مي شود از آنجا كه شاگردان ابتدايي علاقه وافري به نوشتن نشان مي دهند، اولياي مدارس مي توانند از انگيزه مزبور سود جسته، شاگردان كلاس هاي سوم تا ششم را به سمت تهيه روزنامه ديواري در مدرسه سوق دهند.14
در اين روش، ارائه تكاليفي با عناوين آزاد، تكميل داستان هايي كه قسمت هايي از آن ها حذف شده اند، مسابقه يافتن لغات مترادف پيشنهاد شده است. واجنريب (1998) در روش حذف كلمات خويش پيشنهاد مي كند كه متن كوتاهي را مي توان با سرعت متوسطي براي دانش آموزان كلاس قرائت كرد و در حين خواندن، برخي از كلمات آن را حذف كرد و به جاي آن نقطه گذاشت. سپس دانش آموزان را به گروه هاي كوچكي تقسيم كرد و از آن ها خواست تا به بازنويسي كامل داستاني كه شنيده اند بپردازند.
اسبورن پيشنهاد مسابقه گذاشتن بين شاگردان براي يافتن لغات مترادف را ارائه كرده است. اين مسابقه با يافتن كلمات مترادف عيني شروع شده، به يافتن كلمات مترادف غيرعيني و ذهني مي انجامد كه كار دشوار و خلاقي بوده، مستلزم حرف آفرينندگي بسياري است.
كوريل و نابوليلو (1996) پيشنهاد مي كنند كه به ارائه تصاويري مبهم به شاگردان بپردازند، سپس آن ها را به تهيه متني خلاق بر مبناي آنچه مشاهده كرده اند، وادارند.
پست من در دو مقاله با عناوين «سكوت» و «رؤياهاي حيوانات» از كودكان مي خواهد تا به صداي سكوت گوش فرا داده، سپس در مورد آنچه به ذهنشان خطور مي كند شعر بگويند. نويسنده يادآور مي شود كودك با گوش دادن به صداي خاموش ناگهان خود را با انبوهي از صداهاي برآمده از جهان مواجه مي بيند كه وي را هدف قرار داده و به سوي او رو كرده اند.
او همچنين از كودكان مي خواهد تا براي تهيه متني خلاق به رؤياهايي كه حيوانات در جريان خوابشان مي بينند فكر كرده، آنچه كه در اين رابطه به ذهنشان خطور مي كند به شعر درآورند.
بارش مغزي
دكتر اسبورن چهار قاعده اساسي را براي روش بارش فكري ارائه كرده است. اين روش ها عبارتند از: WWW.ZIBAWEB.COM
1. ممنوعيت انتقاد; 2. آزادي ارائه ايده ها; 3. مطلوبيت كميت; 4. مطلوبيت تركيب ايده ها.15
اسبورن به نقل از آرنولد مي نويسد: بارش مغزي به اين دليل با موفقيت روبه رو شده است كه در آن، محيط ايده آلي براي ابراز آزادانه شخصيت وجود دارد; به اين معنا كه در بارش فكري، محيطي كه حاوي امنيت و آزادي رواني است پديد مي آيد. در چنين محيطي ارزيابي بيروني از بين رفته، فرد ترسي از تمسخر ديگران نخواهد داشت. من قانع شده ام كه امكان دارد يك فرد نيز بتواند يك گروه يورش فكري تشكيل بدهد كه خودش تنها عضو آن باشد.
برخي از مردم نياز به يك گروه دارند كه در آن ها جرقه اي ايجاد كند و آنان را به تدبير يك فهرست طولاني از راه هاي مختلف براي حل يك مسئله وادارد، در صورتي كه خود گروه ممكن است مستقيماً در اين زمينه كمكي به آن ها نكند.
مطالعه خلاق
برخي از نظريه پردازان خلّاقيت با اعتقاد به اينكه امكان آموزش خلّاقيت وجود دارد درصدد برآمده اند تا روحيه اي فعال، جستجوگر، انعطاف پذير، پرشور و هيجان زده را در جريان مطالعه ايجاد كنند تا مطالعه به خواندن خلاق و آفريننده بدل شده، متضمن افزايش خلّاقيت خوانندگان باشد.
يكي از روش هاي ساده كه براي مطالعه خلاق پيشنهاد شده اين است كه از خواننده خواسته شود در جريان مطالعه از خود بپرسد: مؤلف چه مي گويد، از آنچه كه مؤلف مي گويد چگونه و در كجا مي توان سود جست؟ بدين سان، خواننده به جاي پيش گرفتن سبك مطالعه منفعل و صحنه هاي گوناگون، عرصه وسيعي براي جولان تخيلات خود پديد مي آورد. از اين رو، زيتلو پيشنهاد مي كند كه جوانان به مطالعه ادبيات تشويق شوند تا به اين ترتيب، از مواهب آن، كه به افزايش خلّاقيت آنان مي انجامد، بهره مند گردد.16
تورنس به افراد بزرگسالي كه براي كودكان كتاب مي خوانند توصيه مي كند داستان را به گونه اي بخوانند كه گويي داستان در حال وقوع است.
به عبارت ديگر، بچه ها بايد آنچه را كه مي شنوند با قدرت تصورشان بازسازي كرده، خود را در فضاي عاطفي داستان قرار دهند و سعي كنند عيناً تصاوير و پندارها، صداها و رايحه هاي توصيف شده و نشده را احساس كنند.17
رسانههاي جمعي، بخصوص تلويزيون، بيشترين نقش را در چگونگي پرورش تخيّل و شكوفايي خلّاقيت به عهده دارند. هر آنچه تفكر كودكان و نوجوانان خلاق را مي سازد، قدرت تخيّل، رهايي از كمبودهاي فكري و فراهم بودن محرك هاي حسي و ارائه اطلاعات جديد به آن هاست. همواره بايد تلاش شود كه خلّاقيت هاي بالقوّه كودكان و نوجوانان شناخته شود.
ويژگيهاي شخصيتي افراد خلاق
به دليل اهميتي كه افراد مبتكر، مبدع و آفريننده در پيشرفت جوامع دارند، از شناخت ويژگي هاي شخصيتي آن ها مهم مي باشد. در اين زمينه ابتدا بايد چند سؤال مطرح نماييم:
1. چه ويژگي هايي اين افراد را از ساير مردم متفاوت مي سازد؟
2. چه عواملي رشد چنين ويژگي هايي را تحت تأثير قرار مي دهند؟18
3. آيا خلّاقيت سبب پيدايش ويژگي هاي خاصي در افراد خلاق مي شود يا صاحبان اين ويژگي ها مي توانند خلاق باشند؟ براي اين سؤال پاسخ قطعي به دست نيامده است، ولي برخي معتقدند كه در هر دو جنبه لازم و ملزوم يكديگرند.19
پيش از اينكه به استنباط يافته هاي گوناگون بپردازيم، نتايج مطالعه تورنس در مورد خلّاقيت و استعداد علمي را ذكر مي نماييم.
تورنس نتيجه مي گيرد كه معلمان طرفدار كودكاني هستند كه بهره هوشي بالايي دارند ولي در خلّاقيت ضعيف هستند. بر طبق اين مطالعه، كودك خلاق (نمونه) چنين تعريف مي شود:
او در مدرسه به هر طرف سرك مي كشد، از ياد گرفتن (و نه ضرورتاً در مدرسه) لذت مي برد، اهل تخيّل و كشف و شهود است، انعطاف پذير، كاوشگر و به مسائل حساس است.20
رابطه بين خلّاقيت و ويژگي هاي شخصيتي را مي توان از زمان افلاطون مورد بررسي قرار داد. وي در كتاب جمهوريت، گزينش كودكان پراستعداد را تجويز نمود.
معروفترين تحقيق تطبيقي كه درباره ارتباط ويژگي هاي فردي و خلّاقيت انجام گرفت متعلق به ترمن (Terman) است. ترمن از طريق آزمون هاي خود گزارشي و رتبه بندي هاي والدين و مربيان نشان داد كه نوجوانان خلاق سازگاري رواني ـ اجتماعي بالاتر از حد متوسط به خود نسبت مي دهند.
بر اساس تحقيقات والاچ (Vallach)، دالاس (Dallas) و گاير (Gaier) (1970) مشخص شد كه خلّاقيت به ويژگي هاي شخصيت و به ميزان كمتر، به برخي ويژگي هايي كه تا حدي سازگار و دراز مدت به نظر مي رسند مربوط مي شود.21
كودكان خلاق داراي ويژگي هاي زير هستند:
1. قابليت انعطاف; 2. حساسيت; 3. تحمّل; 4. احساس مسئوليت; 5. احساس همدلي; 6. استقلال; 7. خودپنداري مثبت; 8. نياز به تماس هاي اجتماعي; 9. علاقه به پيشرفت.
اشتاين (1974) مطالعات انجام شده درباره ويژگي هاي افراد آفريننده را مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد كه افراد آفريننده داراي ويژگي هاي زير هستند:
1. انگيزه پيشرفت بالا; 2. كنجكاوي فراوان; 3. علاقه مندي زياد به نظم و ترتيب در كارها; 4. قدرت ابراز وجود، خودكفايي; 5. شخصيت غيرمتعارف غيررسمي و كامروا; 6. پشتكار و انضباط در كارها; 7. استقلال; 8. طرز تفكر اقتصادي; 9. انگيزه هاي زياد و دانش وسيع; 10. اشتياق و احساس سرشار; 11. زيباپسندي و علاقه مندي به آثار هنري; 12. تفكر شهودي; 13. علاقه كم به روابط اجتماعي و حساسيت زياد; 14. قدرت تأثيرگذاري بر ديگران.22
پژوهشگران در بررسي ويژگي هاي افراد خلاق به ويژگي هاي شخصيتي در آن ها دست يافته اند. براساس بررسي تيلر و پارون، ويژگي هاي مهم زير نيمرخ رواني فرد خلاق را نمايان مي سازند:
1. افكار و اعمال مستقل است و اگر فعاليت ها و ارزش هاي گروه با انتخاب هاي شخصي وي مطابق نباشد خود را تابع ارزش هاي گروه قرار نمي دهد.
2. گرايش دارد كه در برداشت هاي خود از زندگي، كمتر جزئي نگر باشد.
3. به جنبه هاي بي اساس يا غيرمنطقي رفتار خود اذعان دارد.
4. پيچيدگي و تازگي را بر سادگي و شناخته شدگي ترجيح مي دهد.
5. طنز را مي پسندد و از شوخ طبعي و ظرافت ذهني برخوردار است.
پور كينزي (Porkinsy) استاد دانشگاه هاروارد، با بررسي اطلاعات آزمايشگاهي و مطالعه زندگي نامه افراد خلاق نظريه «الگوي برف دانه اي خلّاقيت»23 را مطرح كرده است. الگوي پوركينزي شش خصيصه روان شناختي مرتبط و در عين حال، متمايز را، كه در افراد خلاق وجود دارد، در برمي گيرد.
وي مي گويد: ممكن است افراد خلاق هر شش خصيصه را با هم نداشته باشند، اما ظاهراً هر كس تعداد بيشتري از اين ويژگي ها را داشته باشد، خلاق تر است:
1. علاقه وافر به نظم: يعني ميل شديد به سادگي و ايجاد نظم و معنا بخشيدن به آنچه كه ظاهراً آشفته و نابسامان است.
2. طرح مسئله: افراد خلاق با مطرح كردن سؤال درست و جستجوي مسئله درست مي توانند حد و مرز رشته تخصصي خود را بشناسند و به امكان يا عدم امكان گسترش آن پي ببرند.
3. فعاليت ذهني: فعاليت ذهني به افراد خلاق مجال مي دهد نسبت به مسائل ديدي تازه و نگرش نوين بيابند. افراد خلاق براي رسيدن به نتيجه، نكات متضاد و متناقض را با هم در نظر مي گيرند. آن ها غالباً در چهارچوب قياس مي انديشند و در حقيقت، با فرضيه هاي موجود مبارزه مي كنند.
4. بي باكي وعلاقه به انجام كارهايي كه با ريسك توأم است.
5. عينيت گرايي: اگر اين ويژگي نباشد، افراد خلاق جهاني براي خود مي سازند كه حقيقتي ندارد.
6. انگيزه دروني: افراد خلاق كارها را به خاطر لذت و رضايت بخشي انجام مي دهند و تلاشي را كه براي انجام آن مي كنند، دوست دارند.24
براساس تحقيقات روان شناسان انستيتوي ارزيابي و تحقيق دانشگاه كاليفرنيا در بركلي، از هنرمندان، تاجران، نويسندگان، رياضي دانان، دانشمندان، معماران و... خواسته شد كه خلاق ترين همكاران خود را معرفي كنند. سپس افراد بسيار خلاق در مركزي مورد مشاهده، درجه بندي و مصاحبه قرار گرفتند. از نظر شخصيتي و عاطفي افراد خلاق با بياناتي همچون مخترع، دلير، روشن فكر، ماهر، منحصر به فرد، پريشان حواس و پيچيده توصيف شدند. طبق اين تحقيق، مشخص شد كه افراد مذكور نيازهايي هم در رابطه با سازمان يافتگي دنيا و هم خود بر ساخت تجاربشان دارند. به طور غيرمعمول هنرمندان خلاق تمايل دارند كه مقدار زيادي از وقت خود را صرف جستجو و تعريف مسائل نمايند. اصرار و كوشش بر سادگي و بي آلايشي و باقي ماندن بر احساساتي كه به طور طبيعي پايمال مي شوند به طور برجسته در تحصيل اين افراد ديده مي شوند.25
به نظر كاكس هنرمندان درجه بالايي از زيبايي شناسي، گرايش به برتري جويي، اعتقاد به خودابتكاري بودن انديشه ها و توانايي براي كوشش در دستيابي به هدف هاي دور از دسترس را دارا هستند.
مطالعه در احوال دانشمندان و هنرمنداني كه دستاوردهاي اصيل و مهمي در رشته هايشان داشته اند نشان مي دهد كه عوامل شخصيتي نظير استقلال در قضاوت، برخورداري از انگيزه پيشرفت، ابتكار عمل و بردباري در برابر اتهامات از جمله شرايط مهم در دستيابي به كشفيات خلاق هستند.26
لازم به ذكر است كه صاحب نظران توافق كاملي درباره ويژگي هاي ثابت افراد خلاق ندارند. در يك بررسي ترديف و استرن برگ (Tradif & Sternberg) نظر صاحب نظران را درباره ويژگي هاي افراد خلاق گردآوري كردند. در اين بررسي، نظر شانزده صاحب نظر بررسي شد كه به ترتيب تأكيدهاي بيشتري كه دانشمندان روي آن ها داشته اند در سطوح زير مي آيد:
1. استفاده از دانش موجود به عنوان پايه براي ايده هاي جديد;
2. خلّاقيت در يك زمينه بخصوص;
3. هوشياري نسبت به نوآوري و شكافتن دانش;
4. تصميم گيري هاي انعطاف پذير و ماهرانه;
5. تفكر استعاره اي و مجازي;
6. اصالت فكر.
كلنيون در پژوهشي، ويژگي هاي شخصيتي 40 نفر از خلاق ترين معماران ايالات متحده را مورد بررسي قرار داد. يافته هاي گروه نمونه با يافته هاي به دست آمده از دو گروه كنترل مقايسه شد. براي انجام پژوهش مزبور از تست بررسي ارزش ها و پرسشنامه شخصيتي مي سه سوتا (MMPI) و سياهه شخصيتي كاليفرنيا (CPI) استفاده گرديد. كلنيون چندين ويژگي شخصيتي را در بين آن ها مورد مقايسه قرار داد; مثلا، در بررسي ارزش ها افراد گروه خلاق در مقابل معيار اقتصادي نمره كمي كسب كردند، ولي در معيار زيبايي شناسي نمره بالايي به دست آوردند.در آزمون CPI و MMPI معماران خلاق در مقياس زنانگي نمره بسيار بالايي آوردند.
دليل اين امر نيز اين است كه هرچه شخص خلاق تر باشد، با صراحت بيشتري احساسات و هيجان هاي خود را بيان مي كند و داراي علايق بي شماري است كه به عنوان يك ويژگي زنانه تلقّي مي شود.
در مقياس ديگر نشان داده شده است كه حس تشخيص فرد خلاق و پيچيدگي ويژگي بارزي است. آن ها در يك مقياس هنري، طرح هاي پيچيده و غيرمتعادل را برمي گزيدند.
نلر ويژگي هايي از قبيل هوش، آگاهي، تسلط، انعطاف پذيري، ابتكار، شك گرايي، بازيگوشي فكري، شوخ طبعي، پايداري، بسط و گسترش، اعتماد به نفس، و ناهمنوايي را به عنوان ويژگي هاي خلاق شناساسي و تشريح نموده است.27
تورنس موضوعاتي از قبيل جرئت داشتن در مورد اعتقادهاي شخصي، استقلال در قضاوت، بي علاقگي نسبت به پذيرش قضاوت اولياي امور و برخي خصيصه هاي ديگر را، كه از ويژگي هاي كودك خلّاق به شمار مي آورد، مطرح نموده است.28
در تحقيقي ديگر، معلوم شد تصور و ادراك فرد خلاق از خود در نوجوانان پايين تر از دانشجويان كالج بود و آزمودني ها ويژگي هايي از قبيل حساسيت محيطي، هوش، فرديت، استعداد هنري و ابتكار از خود نشان دادند; همين طور كه داراي پذيرش بالايي از خود و انرژي زياد متّكي بر تفكر شهودي بودند.29
در تحقيقي ديگر، خلّاقيت و همرنگي مورد بررسي قرار گرفت و به اين نتيجه رسيدند كه افراد خلاق به استقلال و خودمختاري گرايش دارند. افرادي كه عزّت نفس بيشتر دارند كمتر به فشار گروه تن درمي دهند.
ضرب المثل ترکمنی :